هرتا مولر در روستای کوچک آلمانی زبانی واقع در کشور رومانی متولد شد. در دوران دیکتاتوری چائوشسکو (1980 – 1970) با نوشتن روزگار میگذراند، تا سال 1987 که به دنبال ممنوع شدن آثارش ناچار به ترک وطن شده و به برلین میگریزد. آخرین اثر مولر مجموعه مقالات شاه کرنش میکند و میکشد شامل نه مقاله است از دیکتاتوری چائوشسکو و تجربههایش از سرزمین مادری و زندگیش در تبعید. این کتاب مورد توجهی بسیاری از منتقدهای اروپایی قرار گرفته است و جای تعجب نیست اگر امسال نام هرتا مولر در ردیف نامزدهای جایزهی ادبی نوبل قرار گیرد. یکی از خصوصیات قلم مولر زبان اوست، گرچه به اعتقاد او: «زبان فی نفسه ارزشمند نیست» او از میان اقلیت آلمانی زبان رومانی بر آمده است و دیکتاتوری را تجربه کرده که خود را مالک بر حق واژه میدانسته است.هرتا مولر در مصاحبهای با لینا کلمتگ خبرنگار روزنامهی رسمی د – ان در این باره سخن میگوید. لینا کلمتگ در مقدمهی این مصاحبه مینویسد: «قبل از مصاحبه دائم میخندد، اما چون بحث جدی میشود دستبه سینه لم میدهد. هرتا از مصاحبه خوشش نمیآید. او دوست ندارد دربارهی خود و آثارش بگوید»
زبان و ترس دو مشخصهی بارز آثار هرتر مولر است. جایی مینویسد از تاریخی که شروع به اندیشیدن کردم و با از دست دادن ترسم به بزرگترین دستاورد زندگیام رسیدم»
زبان برایم بیاهمیت است. البته از دیدگاه ادبی مسأله به شکل دیگری است. زندگی که در زبان خلاصه نمیشود. از این گذشته من به زبان اعتماد ندارم. تجربههایم به من میگویند با زبان همان کاری را میشود کرد که با انسان میتوان کرد. زبان صدمهی بسیاری به آدمی زده است.
زبان فی نفسه نمیتواند وسیلهای برای ابراز مخالفت یا مقاومت باشد. کاری که من میکنم این است که زبان خودم را حفظ کنم و نگذارم رژیم تعبیرهای باب دلش را از آن بکند.
او در ادامه میافزاید: من همیشه با زبان مشکل داشتهام زیرا که گفتهها باید قابل در ک باشند. زندگی باید آنگونه تصویر شود که بر مردم اثر کند و این چیزی است که مرا به خود میکشاند و به مبارزه میطلبد. من شیفتهی اینگونه موفق شدنم.
آیا به این خاطر است که مینویسی؟
نه. مینویسم چون به نوشتن عادت کرده ام. نوشتن جهان را قابل درک میکند. من هرگز برای نویسنده شدن ننوشتهام. (با انگشت به انبوه کتابش شاه کرنش میکند و میکشد اشاره میکند)
تو در همهی نوشتههایت همیشه به همان موضوع همیشگی بر میگردی: دیکتاتوری چائوشسکو
من موضوعها را انتخاب نمیکنم. این موضوعها هستند که مرا میجویند و مییابند. اگر انسان اینگونه فکر نکند نمیتواند بنویسد. کتابهای بسیاری گواه این مدعاست. نویسندههای بسیاری اینگونه نوشتهاند.
در یکی از مقالاتت نوشتهای که منتقدهای آلمانی میخواهند که تو گذشتهات را فراموش کنی و از آلمان امروز بنویسی: «هنگام نوشتن باید در جایی اطراق کنم که بزرگترین زخمهای درونیام را باعث شده اند»
صدها نویسنده از آلمان امروز و آنچه روی میدهد نوشته و مینویسند. من سایههایی از رومانی در سرم باقی دارم که باید نوشته شوند. سایههایی که به من جرأت سؤال میدهند: اینهمه چگونه امکان داشت؟ من نمیتوانم و نمیخواهم تظاهر به نبودنشان بکنم. (هنگام گفتن این جمله تن صدایش را پایین میآورد)
ترس با قلمت چه کرده است؟
قلمم؟ هیچ. برعکس. من مینویسم زیرا که میترسم. من هر لحظه میتوانم روحأ به روزگار دیکتاتوری چائوشسکو سفر کنم و ترسهایم را به خاطر بیاورم. درست همینجا در برلین مثلا وقتی آگهی اطلاعات شرکت اسبابکشی را میخوانم ما به مبلهای شما رد پا میدهیم این را تجربه کردهام. پلیس مخفی رد پایش را در خانهام میگذاشت. در نبودنم صندلیهای آشپزخانه میتوانستند جا به جا شوند یا صندلی از اتاقی به آشپزخانه میآمد. تصاویر همیشه در سرم وجود دارند. هر لحظه اراده کنم میتوانم با آنها دوباره پیوند بخورم، چیزی که اطرافیانم نمیتوانند ببینند. من با این تصاویر زند گی میکنم.
مولر نمیتواند گذشتهاش را فراموش کند. این تنها در نوشتههای او منعکس نمیشود بلکه او شدیدأ نویسندههای آلمانی را به خاطر همکاری با پلیس امنیت آلمان به باد انتقاد میگیرد. در اواخر 1990 مولر انجمن نویسندههای آلمان را به عنوان اعتراض علیه اتحادیه نویسندههای با حرکت شاخه د دآر که به اعتقاد او جاسوس هستند، ترک کرد. او در اینباره میگوید:
« کسی مجبور به همکاری نبود. حداقل اگر عذرخواهی میکردند و توضیح میدادند چرا اینطور شد، شاید مسأله قابل قبول میشد. اما آنها اینکار را نکردند»
هرتر مولر شهامت مبارزه دارد. چاپلوسی نمیکند. او شهامت نوشتن آنچه که به نظرش خطا میآید - دارد. او سالها در تعقیب و آزار بوده است. حتا در سالهای اول اقامتش در آلماننامههای تهدیدآمیز بسیاری دریافت کرده است، اما همچنان نوشته است. خود در این باره میگوید: «بسیاری از دوستانم جانشان را در این راه باختند. چرا من زنده ماندهام؟
نمیدانم!»
مترجم: رباب محب
برگرفته از نشریهی ادبی دوات


