هزارکتاب: جلد دهم آثار چخوف مدتی پیش روانهی بازار کتاب شد. این مجلد، جلد سوم نامههای چخوف بود که در ادامهی مجموعه آثار این نویسنده، با ترجمهی خانم ناهید کاشیچی توسط انتشارات توس چاپ میشد. در همین روزها اطلاع پیدا کردیم که ایشان در حال ترجمهی جلد یازدهم مجموعه آثار هم هستند. به همین مناسبت گفتوگویی در مورد جلد دهم و ترجمهای که در دست دارند، انجام دادیم که میخوانید.چخوف یکی از بزرگترین نویسندگان ادبیات داستانی جهان است و نمیشود عظمت او را تنها به یک دورهی خاص منحصر کرد. شخصیتهایی مثل ادگار آلن پو، همنیگوی، بورخس و کارور، همهی داستان کوتاهنویسان بزرگی هستند اما چخوف جریانسازترین و تأثیرگذارترین اینهاست...
ببینید، در مورد چخوف خیلی نوشتهاند. بیش از صدها مقاله در مورد این نویسنده وجود وجود دارد و من فکر میکنم جالبتر این باشد ببینیم خودِ نویسنده در مورد خودش چه گفته. من تکهای از کتاب یادداشتهای روزانهی چخوف را که در حال حاضر در حال ترجمهی آن هستم برایتان میخوانم تا نگاه چخوف به زندگیِ خودش را ببینید:
من آنتوان پاولوویچ چخوف 17 ژانویه 1860 متولد شدم. ابتدا در مدرسهای یونانی وابسته به کلیسای تزار کنستانتین و سپس در دبیرستان به تحصیل پرداختم. سال 1879 وارد دانشکدهی پزشکی دانشگاه مسکو شدم. آنوقتها اطلاع چندانی دربارهی این رشته نداشتم. اکنون بهدرستی نمیدانم چرا دانشکدهی پزشکی را انتخاب کردم اما هیچگاه از این انتخاب پشیمان نشدم. از همان سال اول دانشگاه در روزنامهها و مجلات هفتگی شروع به چاپ داستانهایم کردم. در سال 1888 به دریافت جایزهی «پوشکین» نایل آمدم. سال 1890 به ساخالین مسافرت کردم. هدف اصلی من از این مسافرت این بود که میخواستم کتابی در مورد تبعیدگاهها و محلی که محکومین اعمال شاقّه در آنجا زندگی میکنند بنویسم. من نمایشنامه هم نوشتهام. هیچ شکی ندارم که حرفهی پزشکی من نقش مؤثری در فعالیتهای ادبیام داشته است. این حرفه سبب شد که افق دید من بازتر شده و در نتیجه رشد خلاقهی ادبی من شکوفا شود. شاید به سبب آشنایی با حرفهی پزشکی موفق شدم از بسیاری از اشتباهها بپرهیزم. آشنایی با علوم طبیعی و روشهای علمی همیشه مرا در حال هوشیاری نگه داشتهاند. من همواره سعی کردهام تا جاییکه ممکن است به اطلاعات علمی تکیه کنم. اگر این کار برایم امکان نداشته ترجیح دادهام چیزی ننویسم، گرچه یادآوری میکنم که شرایط یک اثر ادبی همیشه کاملاً با مطالب علمی مطابقت نمیکند. مثلاً بر روی صحنهی تأتر نمیتوان مرگ در اثر خوردن زهر را آنطور که واقعاً اتفاق میافتد نشان داد ولی آنچه اتفاق میافتد باید از لحاظ علمی با این رویداد مطابق باشد بطوریکه خواننده و یا تماشاچی آنرا بهخوبی درک کند و بداند که با نویسندهای آگاه سر و کار دارد.»
این مختصری بود از شرح زندگی «چخوف» از زبان خودش.
یادداشت کوتاه خوبی بود. گفتید جزو یادداشتهای روزنامه است؟
بله. این کتابی هست که من در دست ترجمه دارم و بهدنبال مجلد نامهها چاپ خواهد شد.
بله. همان مجلدی که انتشارات توس امسال در نمایشگاه کتاب منتشر کرد. در حقیقت این یادداشتهای روزنامه که شما در حال ترجمهی آن هستید در ادامهی مجموعه آثار چخوف چاپ خواهد شد. درست میگویم؟
بله. البته جلد چهارم نامهها هم خواهد بود و این دنبالهی جلد چهارم میشود، چون نامههای چخوف بهقدری جالب هستند که واقعاً حیفم میآید اینها ترجمه نشود.
قطعاً همینطور است چون در آن مجموعه کلیهی آثار چخوف ترجمه شده و اگر قرار باشد کاری تمام و کمال از این نویسنده به پایان برسد باید تمام آثار نویسنده (اعم از داستان و نمایشنامه و دستنوشته و نامه) در آن گنجانده شود. از آثار این نویسنده چهقدر باقی مانده تا مجموعه آثار تکمیل شود؟
خیلی باقی مانده. نمیدانم چهقدر اطلاع داشته باشید؛ مجموعه آثار چخوف در فرهنگستان علوم شوروی که چاپ شده بود 30 جلد بود که از این 30 جلد، 12 جلد آن اختصاص دارد به نامهها که این نامهها خلاصه شده و 3 جلد متن روسی آن است که فکر کنم در ترجمه، 4 جلد بشود.
من نمیدانستم آثار چخوف تا این حد زیاد است. شما قصد ندارید کلیهی آثار را در ادامهی مجموعه چاپ کنید؟
فکر نمیکنم که عمر من کفاف بدهد که بخواهم 30 جلد آثار چخوف را ترجمه کنم مگر اینکه یک گروهی تشکیل شود و همه با هم برای ترجمهی آثار اقدام کنیم.
پس با اینحساب فعلاً همین یادداشتهای روزنامهی چخوف را در دست ترجمه دارید و در همین جلد یازدهم تمام خواهد شد. ترجمهی اینها را هم نمیخواهید ادامه دهید؟
همانطور که گفتم مجموعه آثار چخوف 30 جلد است و نمیشود پروندهی آثارش را در یازده جلد یا دوازده جلد یا حتی یکی دو جلد بالاتر بست. فعلا در حال ترجمهی یادداشتهای روزانه هستم تا ببینیم چه پیش میآید.

ياسر نوروزی
